كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

716

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قالُوا حَرِّقُوهُ گفتند بسوزيد او را كه عقوبت آتش با هول است وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ و يارى كنيد خدايان خود را بانتقام كشيدن از وى إِنْ كُنْتُمْ اگر هستيد شما فاعِلِينَ كنندگان نصرت يعنى يارىدهندگان مر بتان را پس نمرود حكم كرد تا حظيره در پيش كوهى بنا كردند و ارتفاع ديوار آن شست گز و قريب يك ماه هيزم جمع كرده آن را پر ساختند و روغن فراوان بر هيمه ريخته آتش در ان زدند و ابراهيم عليه السلام را غل بر گردن و بند بر پا و دست نهاده از بالاى منجنيق به آتش افگندند جبرئيل ع از هوا بوى رسيد و گفت هل لك من حاجة هيچ حاجتى دارى جواب داد كه اما اليك فلا حاجت دارم ولى به تو نى ، جبرئيل گفت بهر كه دارى بخواه فرمود كه او مىداند حاجت به خواستن نيست چون توكّل خليل ع بر خداى جليل و انقطاع او از ما سوى اللّه درست بود قُلْنا يا نارُ كُونِي گفتيم ما كه اى آتش باش بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ خداوند برودت و سلامت بر ابراهيم ع ابن عباس رض فرمود كه اگر نه‌گفتى سرد با سلامت شو ممكن بودى كه ابراهيم از سرما بيفسردى وَ أَرادُوا و خواستند نمروديان بِهِ كَيْداً بابراهيم عليه السلام مكرى در سوختن او فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ پس ما گردانيديم ايشان را زيانكارتر چه سعى ايشان برهان قاطع شد بر حقّيت قول ابراهيم و بطلان فعل ايشان آورده‌اند كه چون ابراهيم عليه السلام به ميان آتش فرود آمد فى الحال غل و بند او بسوخت و بر حوالى او گل نرگس بدميدند و چشمه آب شيرين پديد آمد و هفت روز در حظيره آتش بماند نمرود از بالاى صرح ديد كه ابراهيم در بوستانى خوش و گلستانى به‌غايت دلكش نشسته با ملك الطل سخن مىگويد و بر گرداگرد ايشان آتش شعله مىزند نمرود آواز داد كه اى ابراهيم خداى تو كه قدرت او درين مرتبه است كه مىبينم بزرگ خداى است و من براى او قربان كنم ابراهيم فرمود كه خداى من آن قربان را از تو قبول نمىكند مادامىكه بر كيش خود باشى و در اخبار آمده كه نمرود چهار هزار گاو قربان كرد و ترك ايذاى ابراهيم گرفت در كشف الاسرار آورده كه نزد محققان خطاب يا نار كونى با آتش است كه در كانون دل خليل بوده يعنى شعله شوق محبت بيت آتش دارد دل من آتش دارد * و آن آتش دل دل مرا خوش دارد خليل اللّه نزديك آتش نمرودى رسيده خواست كه بسوز شهود عشق آه زند و آتش نمرود را تباه سازد ندا رسيد كه اى آتش شهودى سرد شو بر آتش نمرودى و با سلامت باش بر ابراهيم عليه السلام چه ما حكم كرديم كه در آن آتش به معجزه خليل بوستانى ظاهر كنيم اگر تو سلطنت خود بر نار نمرودى برانى تا برد شود بوستانى پيدا و معجزه هويدا نگردد و اگر بر ابراهيم به سلامت نباشى از شعله نار اللّه الموقدة بسوزد قاعده دعوت برافتد و ازينجا معلوم مىشود كه آتش عشق بر همه چيز غلبه كند و هيچ چيز برو غالب نبود بيت عشق آن شعله است كه چون برفروخت * هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت وَ نَجَّيْناهُ و نجات داديم ابراهيم عليه السلام را از عراق كه منزل نمرود و قوم او بود وَ لُوطاً و برادرزاده او لوط بن هارون عليه السلام را و رسانيديم ايشان را إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا به آن زمينى كه بركت كرديم و افزونى داديم فِيها لِلْعالَمِينَ در آن مر جهانيان را يعنى ولايت شام و بركت تمام بعثت انبياء بود در ان ولايت و بسيارى نعمت و ارزانى رحمت آورده‌اند كه ابراهيم عليه السلام بفلسطين نزول فرموده و لوط عليه السلام به موتفكات و ميان اين دو موضع مسافت يك شبان و روز بود وَ وَهَبْنا لَهُ و بخشيديم مر ابراهيم را از ساره كه دختر عم او بود پسرى إِسْحاقَ نام او اسحاق وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً و داديم او را يعقوب ع زيادتى بر سؤال او يعنى از ما پسرى طلبيده بود ما او را پسرى بخشيديم و نبيره وَ كُلًّا جَعَلْنا و هر چهار را گردانيديم يعنى ابراهيم عليه السلام و لوط عليه السلام و اسحاق عليه السلام و يعقوب عليه السلام صالِحِينَ نيكان و شايستگان .